یک روز من و دوست دبیرستانم یوسوکه متوجه شدیم که موری دوست مشترکمان، خودکشی کرده است. بعد از فارغ التحصیلی سر کار رفتم، اما رئیسم از من متنفر بود و تنها چیزی که کمک می کرد تا روز ها رو سپری کنم، شبکه های اجتماعی بود. مرگ موری باعث شد من و دوستم راجب نحوه زندگی کردنمون تجدید نظر کنیم. یوسوکه با دختری به نام ناهو آشنا شده بود و من با دختری آشنا شدم که زیر پست هایم ابراز همدردی می کرد. چه فردای درخشانی در انتظار ما است؟
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.