مریم، که در کافه ی قدرت برنامه اجرا می کند، با سهراب خان، که قاضی دادگستری و آدم منتفذی است، آشنا می شود و با او ازدواج می کند. مدتی بعد سهراب خان متوجه شغل سابق همسرش می شود و پس از مرافعه او را از خود می راند. شهین با جوان آس و پاسی به نام رضا آشنا می شود و بچه ای را، که از سهراب آبستن است، به دنیا می آورد. نازی بزرگ می شود و با تبانی احمد، با حقه بازی و اخاذی از افراد متمول، زندگی خود را می گذرانند.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.